تبلیغات
یک ایرانی در هلند - واقعا مقصر کیست؟
یک ایرانی در هلند
از آنجایی که اوقات فراغت بیشتری دارم در نتیجه بیشتر میتوانم کتاب بخوانم و یا از وبلاگ ایرانیان بازدید کنم.



حقیقتا که گاهی در میان کلمات رد و بدل شدهه در قسمت نظرات شگفت زده میشوم.

همه مطالب نوشته شده جالب و همه نظرات جالبتر است ولی در این میانه گاهی شاهد قهر و غضب و گاه نیز دعواهای لفظی در قالب کلمات نیز میباشیم. در این میانه من نویی به عنوان خواننده به فکر فرو رفتم که واقعا دلیل این امر چیست و مقصر کیست.

شاید در میان محافل زیاد شنیده باشید که میگویند ما به ایرانیهای مقیم اینجا اعتماد نداریم و یا ترجیح میدهیم با خارجیها نشست و برخاست کنیم. ولی هیچوقت دلیل درست و منطق پسندی را ارایه داده اند که علت واقعی این امر چیست؟

خیلی از افراد مقیم اینجا نیز گله مندند که ایرانیهای داخل ایران درکشان نمیکنند که چرا مثلا با دوچرخه برای خرید میروند نه با ماشین. و یا در جایی حتی خواندم که وقتی به ایران میروند بعضی از افراد میخواهند ببینند که مارک لباس آنها چیست و یا اصلا درک نمیکنند چرا بسیاری از مردم اینجا به جای کالای نو دست دوم میخرند.

من نمیگویم که آنها مقصرند یا شما ولی دلم میخواست از این افراد بپرسم آیا با دوستان ایرانی اینجا و یا در ایران واقعا صادق بوده اید؟ آیا شما دقیقا از مشکلاتتان برای آنها گفته اید که آنها درک نکرده اند که چرا کالای دست دوم میخرید؟ و یا چرا به جای اتومبیل با دوچرخه به خرید میروید؟

و در ارتباطمان با دوست ایرانی مقیم اینجا آیا واقعا با او صادق بوده ایم و در هنگام موفقیت او بخل و حسد نورزیده ایم؟ و آیا هیچگاه به جای قضاوت و زیر ذره بین گذاشتن او به طرف وی دست کمک و یاری دراز کرده ایم؟

آیا تا به حال کلاه خود را قاضی کرده ایم و از خودمان پرسیده ایم چر
ا ارتباطمان اینطور تیره و تار شد ؟

چقدر در همه جا شاهد بوده ایم که هموطنان خارج از کشور به هموطنان داخل ایران در رابطه با وضع واقعی زندگی خود دروغ گفته اند؟

در اینکه افراد ایرانی افرادی باهوش و باسواد هستند که شکی نیست ولی آیا به یک هموطن ایرانی خود حق نمیدهید که گاه در رابطه با صحت حرفهایتان تردید کند؟

به عنوان مثال فردی که حتی نتوانسته است در ایران با نمرات معقول مدرک خود را بگیرد چطور میتواند همزمان در یک کشور خارجی دو دکترا از یک دانشگاه معتبر اخذ نماید؟ و در جایی که بیکاری در میان خود شهروندانشان غوغا میکند سریعا و بدون اخذ مدرک تحصیلی از کشور مقصد به استخدام یکی از بهترین شرکتهای اروپایی و .. در آید؟

و ماشالله هم که امروزهه هر که را میبینید یا پسرش و یا دخترش در اروپا و امریکا مشغول گرفتن دکتراست و یا تحقیقات علمی؟!!!حال بماند که گاه گند قضیه در میاید و یک ایرانی مقیم دیگر بر حسب تصادف آشنا در میاید و دروغهای فلان خانم محقق ؟!! از سو ئد یا آلمان را نقش بر آب میکند.

خوب وقتی اغلب افراد اینچنین دروغ میگویند طبیعی است که اگر فرد او را باور کند پس توقع دارد  که وی به جای زندگی در یک آپارتمان کوچک در خانه ای ویلایی به سر برد و لباسهایش هم همگی از بهترین مارکهای اروپایی باشد و همه جا هم با ماشین مدل بالا تردد کند.

پس گاه لازم است کلاه خود را قاضی کنیم که آیا ما با دوستانمان صادق بوده ایم و آنها درک نکرده اند و یا نه, ما خود علت پدید آمدن چنین عکس العملهایی از جانب آنهاییم؟

من مطمئنم که اگر ما از واقعیت زندگی خود برای آنها سخن بگوییم برخورد آنها نیز چنین نخواهد بود. چه اشکالی دارد که بگوییم  که درآمدمان آنقدر است که سقفی بالای سرمان باشد و زندگی تمیز و البته نه چندان مجلل در یک کشور بیگانه که به نوعی وطن دوم ما محسوب میشود؟ چه اشکال دارد که برای دوستمان توضیح دهیم که بنزین در اینجا خیلی گران است و در ترددهای درون شهری مقرون به صرفه است که با دوچرخه تردد کنیم؟ چه اشکال دارد که به دوستمان بگوییم دوست داریم تمام وسایلمان را نو و آکبند بخریم ولی اگر دست دوم بخریم برایمان مقرون به صرفه تر است و با دویست یورو مابه التفاوت کالا میتوانیم کار دیگری انجام دهیم. به خدا که اگر صادقانه با دوستان داخل ایران صحبت کنیم نه تنها ما را درک میکنند بلکه راحتر نیز با ما به درد و دل میپردازند.

بیایید به جای فخر فروشی به هموطن داخل کشور با او صادق باشیم و در کنار نشان دادن عکسهای قشنگ خودمان و بچه امان در فلان فروشگاه بزرگ شهرمان و در کنار کاج کریسمس و ده زرق و برق دیگر از سختیهای غربت نیز بگوییم و هیچگاه به خود این حق را ندهیم که به دوستمان که در ایران زندگی میکند بگوییم که روزی ده هزار مرتبه شکرگذاریم که فرزندمان و خودمان در خارج زندگی میکنیم نه در ایران. و بدانیم که اگر فرزندان ما در خارج از ایران به دانشگاه میروند چنان کار شاقی نیز نکرده اند که در اینجا گرفتن یک مدرک لیسانس شق القمر نیست بخصوص که صد مزایا هم از دولت برای این امر فرزندمان دریافت میکند.

من خود بالشخصه برای مدرک لیسانس و دکترایی که فرد با زحمت فراوان از دانشگاههای داخل کشور میگیرد
ارج بیشتری قایلم و بر دستان پدر و مادر ایرانی که با زحمت فراوان خرج تحصیل فرزندشان را تهیه میکنند بوسه میزنم چونکه میدانم ایرانیان داخل ایران همه چیز را با زحمت بیشتری به دست میاورند. پس در هنگام دیدار اقوام خود در ایران مواظب حرف زدنتان باشید که گاه بعضی از حرفها کدورتهایی را پدید میاورد که سالها بر دل و روان شخص باقی میماند.

و اما در رابطه با فراری بودن ایرانی ها از جوامع ایرانیان مقیم خارج.
باز هم به این نتیجه میرسم که تمام این مسائل سرچشمه در دروغ پردازیها و حسادتهایی دارد که اغلب مردم نسبت به هم روا میدارند وگرنه دو دوست ایرانی مقیم خارج چرا باید از هم گریزان باشند؟ آن هم در جامعه ای که پیدا کردن یک دوست واقعی تقریبا غیرممکن است.

پس بیایید با هم صادق تر باشیم.

به خدا گرفتن دکترا های خیالی از فلان دانشگاههای خیالی سوئد و نروژ و ...ارزش از دست دادن دوستیها را ندارد.

به خدا گفتن حقیقت از ارزش کسی کم نمیکند, آن هم در جامعه ای که همه با تمام سختکوشی در تنگناهای مادی به سر میبرند.

بیایید
در این دنیای پر از درد و ملال به جای زخم زبان به همدیگر مرهمی باشیم بر زخمهای یکدیگر.



نوشته شده در تاریخ 1389/09/6 توسط یک ایرانی در غربت | نظرات ()
درباره وبلاگ
هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی ایرانیان با کشور هلند و آداب و رسوم این کشور میباشد۰
توجه:
۱ - قابل ذکر است که نویسنده وبلاگ از سال ۲۰۱۱ ساکن آمریکا میباشد.
۲ - درج مطالب و عکسهای این وبلاگ بدون کسب اجازه نوعی نقض حقوق کپی رایت تلقی میگردد نه اشتراک
(قابل توجه وبلاگهایی که به هیچ وجه مورد تایید من نمیباشند و از نوشته ها و عکسهای این وبلاگ بدون کسب اجازه
استفاده نموده اند.)
با تشکر یک ایرانی در غربت


»
صفحات ثابت
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

free counters