تبلیغات
یک ایرانی در هلند - سینتر کلاوس Sinterklaas
یک ایرانی در هلند
امروز شنبه ۱۳ نوامبر سال ۲۰۱۰ مصادف با ورود سینتر کلاوس به هلند بود.
ورود وی به هلند هر ساله مصادف با اولین شنبه در اواسط ماه نوامبر میباشد.
وی با یک کشتی و با دستیارانش از اسپانیا به هلند میایند.
 

ممکن است سوال کنید چرا از اسپانیا؟ جایی که هیچوقت خود سینت نیکولاس در آنجا نبوده است. در پاسخ این سوال باید گفت این امر برگرفته از تاریخ این کشور است زیرا در سالهای ۱۵۶۸ تا ۱۶۴۸ مردم کالاهای فراوانی را با این کشور مبادله میکرده اند بدین صورت که هلندیها در عوض طلا و نقره از اسپانیایها ادویجات و میوه میگرفتند. مردم همیشه در آنموقع فکر میکردنند هر چه از جنوب میاید باید از کشور اسپانیا آورده شده باشد.

در عین حال روایتی دیگر دال بر این است که از آنجایی که شهر باری در ایتالیا که محل دفن نهایی سنت نیکولاس است در آن اوان توسط اسپانیا اشغال بوده است پس وی نیز همیشه از اسپانیا میاید.


در هلند سینت نیکولاس به اسم سینترکلاوس Sinterklaas شناخته شده است
پیرمردی با روی خندان و ریش سفید بلند که رادایی قرمز به تن دارد و عصایی بلند در دست. وی معمولا به همراه دستیاران خود که مردان سیاهپوستی هستند با لباسی از دهه های گذشته در انظار ظاهر میشود. دستیاران سینتر کلاوس را زوارته پیت Zwarte Piet مینامند که به معنی پیت سیاه است.


اصل داستان سینترکلاوس به راهب خیری به نام سنت نیکلاس باز میگردد که مراقب بچه های یتیم و فقیر بوده و دست محبت به سرشان می کشیده است.

بر طبق روایات نیکولاس در روستای لیسی Lycie و در سال ۲۷۰ متولد شده است. این روستا منطقه ای در جنوب ترکیه فعلی بوده است. والدین نیکولاس مردمی متمول بودنند که در میانسالی میمیرند و تمام ثروتشان به
نیکولاس جوان میرسد.
نیکولاس جوان همیشه پولهایش را با فقرا تقسیم میکرد و به افراد فقیر کمک مینمود.

بعدها
نیکولاس به سمت اسقف شهر میارا Myra منصوب شد.
بر طبق روایات ، سینت نیکولاس در تاریخ ششم دسامبر سال ۳۴۳ میلادی در سن ۸۲ سالگی به دیار ابدی میشتابد . بقایای جسد وی در سال ۱۰۸۷ توسط ۴۷ ایتالیایی با کشتی به شهر Bari در ایتالیا منتقل میشود.

* وی بعد از مرگش از طرف کلیسای کاتولیک قدیس(فرد مقدس) Holy نامیده شد.


سینتر کلاوس هلندی در آمریکا به سانتاکلاس مشهور است. او میراث هلندی های مقیم نیویورک است. مهاجران هلندی که به آمریکای شمالی کوچ کرده بودنند ، این سنت را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام سینتر کلاوس به " سانتا کلوز" تغییر یافت .

در رابطه با دستیاران
سینتر کلاوس روایات متفاوتی است. در هلند سنت نیکلاس یا سینتر کلاوس را افرادی به نام "پیتر سیاه" همراهی می کنند. ظاهرا این پیتر سیاه از افسانه آلمانی شیطان همراه مرد مقدس آمده است. البته روایت های مختلفی درباره پیتر هست. یک روایت قدیمی می گوید این همراهان سیاه نماد دو کلاغ اودن هستند که او را از اتفاقات باخبر می کردند. بعضی روایت های جدیدتر می گویند پیتر یک برده اتیوپیایی بوده که سنت نیکلاس آزادش کرده، اما ترجیح داده که پیش سنت نیکلاس بماند.  روایت دیگری هم دال بر این است که Zwarte Piet  از دودکش پایین می آید و سیاه می شود. جالب است که تا قبل از جنگ جهانی دوم Zwarte Piet یا همان همراه سنت نیکلاس فقط یک نفر بوده است، اما بعد به طور عجیبی تکثیر می شود و یک گروه تشکیل می دهد. ماجرا این است که کانادایی ها که هلند را آزاده کرده بودند بی خبر از افسانه ها فکر می کنند اگر یک پیتر این همه باعث شادی می شود پس چند تا Zwarte Piet هیجان انگیزتر خواهد بود و این همه Zwarte Piet همراه سینترکلاس در جشن های هلندی از کانادایی ها برایشان به یادگار مانده است.




روایت شده است که بعد از قرن چهارم میلادی دریکی ازروستا های آسیای صغیر یعنی ترکیه امروزی، سه طفل ازسوء تغذیه و نبود خوراک به شدت گرسنه و درحال مرگ بوده اند و در ضمن کسی هم اجازه نداشته است که به این بچه ها کمک کند. ولی در همان زمان یک راهب نیکوکار مخفیانه برای نجات جان این سه طفل به محلی که این سه طفل قرارداشته اند میرود و برای آنها آب وغذا میبرد و سپس مخفیانه باز میگردد ، اطفال یا بیهوش بوده اند و یا خواب که آمدن و رفتن او را نمیبینند اما وقتیکه صبح ازخواب بیدار میشوند آب و غذا را در کنار خود میبینند ، این عمل هدیه رسانی مخفیانه سینت نیکولاس تا مدتی ادامه پیدا میکند تا اینکه این سه طفل از مرگ نجات می یابند ، بعضی ها میگویند این واقعه دریکی از روستا های غصب شده افریقا اتفاق افتاده است و بعضی ها هم معتقد اند این سه طفل از گرسنگی جان باخته بودند و سینترکلاس به اراده خداوند آنها را در شب ششم دسامبر زنده ساخته است.

روایت دیگری که در مورد سنت نیکولاس است در رابطه با روزگارانی است که دوشیزگان تنگدست به سبب نداشتن جهیزیه، از رفتن به خانه بخت محروم می شدند. بر طبق روایت شب ها
سنت نیکولاس، کیسه هائی  را که پر از طلا کرده بود، پنهانی از سوراخ بخاری به خانه  دختران دم بخت می ریخته است و آنان هم با استفاده از این هدیه پنهانی جهیزیه مناسبی را برای خود فراهم مینمودند. از آن زمان سینتر کلاوس مظهر هدایایی شد که پنهانی و ناگهانی آماده می شوند تا به اشخاص هدیه داده شوند..


هماکنون بعد از سالها از آن زمان اروپائی ها مخصوصا هلندی ها پنجم دسامبر را بنام سینتر کلاس نام گذاری Pakjesavond کرده اند و دادن هدیه در این روز مرسوم گشته است که این هدیه دادن از طرف سینتر کلاس مدت بیست روز ادامه دارد ، خانواده ها برای زنده نگه داشتن این عمل خیرخواهانه و مردم دوستانه سینتر کلاس ، برای اطفال خود هدایایی را میخرند و شب هنگام مخفیانه هدایا را در زیرتخت خواب آنها میگذارند وبعد زنگ در را به صدا در میاورند و به فرزندان خود میگویند بدوید که سینتر کلاوس آمد بچه ها که شنیده اند سینتر کلاوس به بچه های خوب هدیه میدهد ، بسوی در میدوند و هنگامی که میبینند که کسی پشت در نیست به والدینش خیره میشوند و آنها میگوند شاید سینتر کلاوس کادوهای آنها را در زیر تختشان گذاشته است. سپس وقتی بچه ها زیر تختشان را نگاه میکنند، کادوهایشان را در آنجا  پیدا میکنند و با خوشحالی کادوها را به والدینشان نشان میدهند و فکر میکنند که واقعا سینتر کلاوس این کادوها را برایشان آورده است.


فصل جشنهای موسوم به سینترکلاوس از اوسط نوامبر آغاز شده و تا عید سینتر کلاوس یعنی ۵ دسامبر ادامه دارد. بر طبق افسانه ها سینترکلاوس در حالیکه یک دفتر بزرگ  که اسم همه بچه ها در آن نوشته شده است در دست دارد به میان مردم میاید و با پدر و مادرها در مورد رفتار بچه ها صحبت میکند و دستیاران سینترکلاوس هم از راه دودکش به حرفها و کارهای بچه ها گوش میدهند. بچه ها هم برای اسب سفید سینترکلاوس درون کفشهایشان خوردنی میگذارند. بچه هایی که رفتار خوبی داشته اند از سینترکلاوس هدیه میگیرند ولی بچه هایی که بد بوده اند یه تیکه ذغال سنگ میگیرند و امکان دارد که شرورترین بچه ها را نیز سینترکلاوس درون کوله پشتیش بیاندازد و با خودش به اسپانیا ببرد.





هر چند که این بچه های شیطان هلندی که من اینجا میبینم بعید نیست که خود سینتر کلاوس را توی کوله پشتی کنند.



بر طبق یک برنامه سینتر کلاوس و دستیارانش به تمامی شهرهای هلند میروند و شهردار و مردم از آنها استقبال میکنند و اغلب کلید شهر را به او اعطا میکنند. مراسم استقبال سینتر کلاوس و
دستیارانش در تلویزیون هم برای عموم نمایش داده میشود.

در ضمن یادآوری این مطلب نیز بد نیست که بگویم شب ۱۱ نوامبر ممکن است کوچولوهای فانوس به دستی که سرود میخوانند زنگ درب خانه شما را به صدا در آورند زیرا کودکان این روز را که  Sint Maarten Feest نام دارد با سرودخوانی
و درحالیکه فانوسهای روشن به دست دارند , در خیابانها جشن میگیرند و رسم است که خانواده هایی که زنگ درب خانه اشان به صدا در میاید از این کوچولوها با شکلات و شیرینی پذیرایی کنند. پس بد نیست که یک جعبه آبنبات و شیرینی برای این مهمانان ناخوانده کوچولو برای این شب در خانه داشته باشید.



بهر حال این روزها روزهای کادو دادن و شیرینی خوردن است و اغلب صدای سرود خوانی مخصوص این روزها را در خیابان و بازارها میتوان شنید تا اینکه سال نو میلادی دیگری فرا رسد.





نوشته شده در تاریخ 1389/08/22 توسط یک ایرانی در غربت | نظرات ()
درباره وبلاگ
هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی ایرانیان با کشور هلند و آداب و رسوم این کشور میباشد۰
توجه:
۱ - قابل ذکر است که نویسنده وبلاگ از سال ۲۰۱۱ ساکن آمریکا میباشد.
۲ - درج مطالب و عکسهای این وبلاگ بدون کسب اجازه نوعی نقض حقوق کپی رایت تلقی میگردد نه اشتراک
(قابل توجه وبلاگهایی که به هیچ وجه مورد تایید من نمیباشند و از نوشته ها و عکسهای این وبلاگ بدون کسب اجازه
استفاده نموده اند.)
با تشکر یک ایرانی در غربت


»
صفحات ثابت
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

free counters